آیلینآیلین، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 25 روز سن داره

معنی زندگی آیلین

آیلین 4 روزه

1390/10/7 15:57
نویسنده : مامان آیلین
1,403 بازدید
اشتراک گذاری

آیلین 4 روز بعذ از تولد

 

 اِ نرو نرو،بابا جان نظر دادن یادت رفت!!!......دستت درد نکنه!!!!

١١/٠١/١٣٨٩ beby chek مثبت بود ولی تجربه قبلیم می گفت شاید اشتباه باشه تصمیم گرفتم برم آزمایشگاه، رفتم ولی همه آزمایشگاههایی که سر زدم تا بعد از ١٣ تعطیل بودن و من مجبور شدم صبر کنم تو این ٢=٣ روز چقدر ساعتها کند گذشت فقط من میدونم و خدا.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

١٤/٠١/١٣٨٩ رفتم آزمایشگاه واسه آزمایش بتا ازساعت ٩ تا ١٢:٣٠ تو آزمایشگاه نشستم تا جواب آزمایشم رو بگیرم بعد از گذشت ٣ ساعت و نیم جواب مثبت بود داشتم از خوشحالی بال درمی آوردم اما ترس و نگرانی هم داشتم آخه قبل از این ٢ تا سقط داشتم به هر حال خیلی خوشحال شدم فقط باید بیشتر مراقب خودم و خودت باشم.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

١٥/٠١/١٣٨٩ رفتم سونوگرافی بعد از حدود ٢ ساعت نوبت من شد دکتر سونو رو انجام داد و گفت که پل جنینی تشکیل شده و ٦ هفته و ٢ روزهم سنشه اما پالس قلب نداره ممکنه قلبش تشکیل نشده باشه و ١٥ روز دیگه باید بیایید واسه سونوی کنترل. از مطب اومدم بیرون تمام غمهای عالم رو شونه های من بود نمی تونستم تحمل کنم داشتم زیر سنگینیش له میشدم دلم داشت می ترکید از ته دل نالیدم خدایا......... .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

٢٨/٠١/١٣٨٩ سیزده روز گذشت دکتر گفته بود ١٥ روز بعد برم اما دیگه تحمل نداشتم باید می رفتم تا ببینم چه اتفاقی افتاده؟

با همسرم نه! می خواستم اگه اتفاق بدی قراره بیافته تنها باشم اما مامان جون همراهم اومد تا نوبتم شد هزار بار مردم و زنده شدم حالا که نوبتم شده بود می ترسیدم برم داخل اتاق سونو! مجبور بودم برم و رفتم اما نفسم توی سینه حبس شده بود تا وقتی که دکتر گفت این از پل جنینی، این هم از قلبش در ضمن ٨ هفته و ١ روز هم داره خب همه چی خوبه.همون جا زدم زیر گریه از سر شوق ، از دکتر تشکر کردم و اومدیم بیرون همون طور که گریه می کردم زنگ زدم به هادی میدونستم تو این ١٣ روز چی بهش گذشته اما به خاطر من کمتر بروز داده بود تا غصه نخورم از حرف زدنش معلوم بود اونقدر خوشحال شده که زبونش بند اومده هزار بار خدا رو شکر گفت و شکر گفتم خوشحال بودیم به خاطر تو ، به خاطر سلامتی تو و به خاطر خودمون که خدا دعاهامونو قبول کرده. خدایا شکرت.

آیلین 4 روزهآیلین 4 روزهآیلین 4 روزه

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)